شنبه بیست و سوم آبان 1388
وصیت نامه کوروش کبیر
اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان . مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن
ادامه مطلب
جمعه بیست و دوم آبان 1388
ترفندی عجیب و جالب در گوگل
بدین منظور:
در بخش عكس گوگل يك عنوان يا هر چيزي ديگري مثلا گل را جستجو کنید سپس مشاهده میکنید که عکس های مربوط به این جستجو خواهد آمد.
حالا کد زیر را به شکل صحیح و کامل در داخل Address Bar ( نوار آدرس بالای مرورگر ) Copy و Paste کنید ، سپس دکمه Enter را بزنید:
javascript:R=0; x1=.1; y1=.05; x2=.25; y2=.24; x3=1.6; y3=.24; x4=300; y4=200; x5=300; y5=200; DI=document.images; DIL=DI.length; function A(){for(i=0; i-DIL; i++){DIS=DI[ i ].style; DIS.position='absolute'; DIS.left=Math.sin(R*x1+i*x2+x3)*x4+x5; DIS.top=Math.cos(R*y1+i*y2+y3)*y4+y5}R++}setInterval('A()',5); void(0);
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
داستان بسیار عجیب (حتما بخونید)
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
.
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
سايهء مرد
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي آنهاست. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند:
آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد:
خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند:
دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد:
مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد:
مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند!
سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند:
چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد... كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود.
ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
سال 1382
مرد خانواده:
آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟
زن:
عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
سال 1482
زن خانواده:
عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد:
مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون م زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و... در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود!
زن مي گويد:
خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!
سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم):
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم: به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس «مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز خواهم بود.
دينگ دينگ!
منبع اصلی یافت نشد!
منبع: وبلاگ کتیبه دل
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
پادشاهی كه خوشبخت نبود
نزدیک غروب وقتی مأموران به کاخ بر می گشتند، پیرمرد هیزم شکنی را دیدند که داشت غروب آفتاب را تماشا می کرد و لبخند می زد.
پیرمرد با هیجان و شعف گفت: « البته که من آدم خوشبختی هستم.»
فرستادگان پادشاه به او گفتند: « پس با ما بیا تا تو را به کاخ پادشاه ببریم.»
پیرمرد بلند شد و همراه آنها به راه افتاد. وقتی به کاخ رسیدند، پیرمرد بیرون در منتظر ماند تا پادشاه به او اجازه ورود بدهد.
پادشاه از این که بالاخره آدم خوشبختی پیدا شده تا او بتواند پیراهنش را بپوشد، بسیار خوشحال شد. پس رو به مأموران کرد و گفت:« چرا معطل هستید؟ زود بروید و پیراهن آن پیرمرد را بیاورید تا برتن کنم.»
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
خرید پستی محصولات مختلف
با اطمینان و از داخل منزل خرید کنید و آن را درب منزل تحویل گرفته
و سپس پول آن را به مامور پست پرداخت کنید .
ضمنا با خرید از این فروشگاه می توانید در قرعه کشی
هفتگی سایت www.iran747.com شرکت کنید .
مجموعه مستند سیاره زمین و حیات وحش | Planet Earth با کیفیت HD
مجموعه جامع مستند حیات وحش بی بی سی
مستند عجایب هفتگانه دنیا از B.B.C
مجموعه کامل Planet Earth BBC زیرنویس فارسی
آموزش تناسب اندام و آب كردن شكم
دایویکس بزرگان کشتی کج دنیا 2008
*...|| راز 2 (The Secret 2)||...*
آرژانتین و انگلستان در جام 1986
سريال طعم شراب با بازي هان هاي جين يا همون سوسونو
چهل داستان تصویری از زبان مرحوم کافی
*...|| شاهكارهای از ديويدكاپرفيلد بزرگترين شعبده باز قرن (David Copperfield) ||...*
مجموعه کارتون ها و ترانه های شاد کودکان (1)اورژینال
مجموعه بیش از 100 نرم افزار کاربردی
مجموعه نرم افزاری لرد 2009 - ورژن هفت 7
*...|| منتخب موزيک آرامش ||...*
کنسرت استاد لطفی در کاخ نیاوران
شنبه شانزدهم آبان 1388
اس ام اس
این یک اس ام اس نیست
یک بهونه است
که میخواد بهت بگه
هنوز هم کسی هست که سر کارت بذاره !
.
.
.
& -&&&&&
اگه گفتی اینا چی هستن ؟
زحمت نکش اونا خانواده اردک ها هستن
اونم توئی که تنهایی ، جوجه اردک زشت !!!!
.
.
.
ترکه پاشو میزاره رو پای یه نفر ، یارو میگه : هی بیشعور مواظب باش
یهدفه همه به ترکه نگاه میکنن ترکه میگه : چیه ؟؟! بیشعور ندیدین !!!؟؟
به قلب هر که خواهی راه یابی !
سلام خوبی ؟ اگه اجازه بدی مامانم با مامانت حرف بزنه ٬
فردا ساعت ۹ خدمت میرسیم امر خیره . . .
طرح شاد سازی دختران ترشیده دم بخت !!!
.
.
اگر مردی در ماشین را برای همسرش باز کرد
۱.ماشین جدید است !
۲.همسر جدید است !
۳.آن زن همسرش نیست !!!
.
.
کلمه مادر و زن ٬ هر دو کلمه مقدسی هستند ٬ ولی پناه بر خدا اگر ای دو کلمه یکجا
تلفظ شوند !!!
.
.
غضنفر همش دعا می کرده بچه دار شه یه شب
جبرئیل میاد تو خوابش میگه عوض این همه دعا برو زن بگیر !!
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
ضربالمثلهای دیجیتال
سرور مفت نمیبینه وگرنه بلاگر ماهریه
در مورد کسانی هست که وقت نمیکنن یا دسترسی ندارن که وبلاگ درست کنن. وگرنه کولاک میکنن.
سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم
این ضرب المثل درمورد خانم هایی بکارمیرود که عکس بچه شان را دربلاگشان میگذارند و یک پست درمیان قربان صدقهشان میروند.
کافینت گیرش نمیاد چت کنه، میگه بلاگم... شده
این ضربالمثل درمورد روشنفکران خالیبند تازه به دوران رسیده صدق میکند.
با یه پینگ گرمیش میکنه با یه... سردیاش
این ضرب المثل درمورد بلاگرهای نازک نارنجی به کار میرود.
لینک و پینگت بجا، دات کام دومِین یکی هفت صنار
این ضربالمثل فروشندگان دومین و هاست سرویس برای جلوگیری ازتوقع بیجای دوستان به کار میبرند.
دفتر منطقه پستی راهش نمیدادن، سراغ ایمیلشو میگرفت
این ضربالمثل درمورد کاندیداهای اصلاحطلب رد صلاحیت شده مصداق دارد.
کارت اینترنت مفت گیرش بیاد، لپ تاپشو میسوزونه
بدون شرح
رم لپتاپ پیشکش را نمیشمارند
این ضربالمثل نسخهی دیجیتالی «مفت باشه، کوفت باشه» بهشمار میرود.
کامنت و لینک هفت دست، پست و آپ هیچی
این ضربالمثل درمورد بلاگرهایی است که سال تا سال آپ نمیکنند.
شیپیش تو بلاگش کامنت میذاره
کنایه از وبلاگهای بیمخاطب
منبع: آی طنز

