تبليغاتX
شهر فرنگ

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند

:و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت

می آید، من تنها گوشی هستم

که غصه هایش را می شنود

و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد

و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست."

گنجشک گفت "

لانه کوچکی داشتم ،

ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام .

تو همان را هم از من گرفتی .

این توفان بی موقع چه بود ؟

چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟

و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداز شد .

فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود .

خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

انگاه تو از کمین مار پر گشودی .

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم

از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود .

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

نوشته شده توسط مجتبی در 15:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم دی 1387

بنـــــــدگی راستیـــــــــــن

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.

جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .

همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))

جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ ))

نوشته شده توسط مجتبی در 23:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم دی 1387

نکته های ناب

 چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند :

1.    سنگ ... پس از رها کردن!

2.    حرف ... پس از گفتن!

3.    موقعيت... پس از پايان يافتن!

4.    و زمان ... پس از گذشتن!

 

سه چیز در زندگی هست که شخصیت انسان را  از بین میبرد

حرص...غرور..خشم

 

سه چیز در زندگی هست  که هیچ زمان نباید از دست داد

آرامش...امید...شرافت

 

سه چیز در زندگی هست که همیشگی و قطعی نیست

رویاهای انسان...موفقیت ...شانس

نوشته شده توسط مجتبی در 9:36 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم دی 1387

خرید پستی محصولات مختلف

مستند دایناسور ها روح جنگل های یخی

قدرتمند ترين نرم افزار چهره سازي .

فیلم مستند واقعیت غذا ها چگونه زیبا و جوان بمانیم

#مجموعه کامل سخنرانی دکتر شریعتی#

سياحت غرب به روايت تصوير

563 جلد تفسير و ترجمه كامل قرآن كريم

پسورد گذاری بر روی فایل ها با Lock Folder XP 3.6

آخرين نسخه فتوشاپ CS10

Aurora Web Editor 2008 Professional v3.3.0.0 - نرم افزار طراحی صفحات وب

آموزش زبان نصرت ( نسخه جديد )

بزرگ نمائي عكس بدون افت كيفيت با Photo Zoom Pro 2.3.4

دانلود تمام محتویات یک سایت با Offline Explorer Enterprise 5.1

ساخت بنر و انيميشن هاي متني فلش با SWF Text 1.3

Power Data Recovery v4.1.2 - نرم افزار بازیابی داده

آموزش جامع نرم افزار 3D MAX

● آخرین نسخه آنتی ویروس کسپراسکی 2009

● نرم افزار نقشه کشی الکتریکی

آموزش شمع سازی

قدرتمندترين دیواره ی آتش با Comodo Firewall Pro 3.0.24.368

نوشته شده توسط مجتبی در 23:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم دی 1387

راهی برای پیدا کردن IP فرسنده ایمیل , در یاهو

اين راه نياز به تغيیراتي در تنظيمات دارد مراحل زير را دنبال کنيد Mail Options ايميلتان را باز کرده  سپس

 گزينه General Preferences   را انتخاب کنيد در اين قسمت تغيراتي را ميتوانيد در ايميلتان ايجاد کنيد مثل 

 From name اسمتون رو در نامه هائي که ميفرستيد تغير ميدهد و messeges per page تعداد نامه هائي

 که در يک صفحه نشان داده ميشود و . . .  ادامه ترفند رو بگم : Headers  در اين قسمت با انتخاب . . . 

 Show all ميتونيد IP کسائي که بهتون ايميل ميفرستن رو ببنيد و در انتها تغيیرات را   Save کنيد به همین

 راحتی !

 

نوشته شده توسط مجتبی در 22:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم دی 1387

روز قسمت بود

روزي از روزها روز قسمت بود و خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ به شما عطا خواهم كرد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.
و هر كه آمد چيزي خواست. يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.
در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ، نه آسماني ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.
و خدا كمي نور به او داد.
نام او كرم شب تاب شد.
خدا گفت: آن كه نوري با خود دارد، بزرگ است، حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ، بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.
هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد. وقتي ستاره اي نيست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است
!
نوشته شده توسط مجتبی در 8:16 |  لینک ثابت   •