تبليغاتX
شهر فرنگ

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388

نامردی با نتیجه عالی

جک و دوستش باب تصمیم می گیرندبرای تعطیلات به اسکی برند. با همدیگه رخت و خوراک و چیزهای دیگرشان را بار ماشین جک می کنند و به سوی پیست اسکی راه می افتند
 پس از دو سه ساعت رانندگی ، توفان و برف و بوران شدیدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور می بینند و تصمیم می گیرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند
 هنگامی که نزدیکتر می شوند می بینند که آن خانه در واقع کاخیست بسیار بزرگ و زیبا که درون کشتزار پهناوریست و دارای استبلی پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طویله ای با صدها گاو و گوسفند است
 زنی بسیار زیبا در را باز می کند. مردان که محو زیبایی  زن صاحبخانه شده بودند، توضیح می دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذیرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
 زن جذاب با صدایی دلنشین گفت: همانطور که می بینید من در این کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله این است که من به تازگی بیوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسایه ها بدگویی و شایعه پراکنی را آغاز می کنند
 جک پاسخ داد: نگران نباشید، برای این که چنین مساله ای پیش نیاید ما می تونیم در استبل بخوابیم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بیدار کردن شما راه خود را به طرف پیست اسکی ادامه خواهیم داد

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجتبی در 8:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388

کسب درآمد مطمئن از طریق وبلاگ و سایت

 

 کسب درآمد : پرداخت بدون محدودیت موجودی

 

  

نوشته شده توسط مجتبی در 0:55 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388

بهترین روش پول در آوردن !!

نوشته شده توسط مجتبی در 8:11 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388

شما چطور ؟؟؟

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ 

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمی‌گذاریم و از او می‌خواهیم که  وان را خالى کند. 

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر می‌دارد  .شما می‌خواهید تخت‌تان کنارپنجره باشد ؟! ؟!؟

نوشته شده توسط مجتبی در 0:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388

خرید پستی محصولات مختلف

با اطمینان و از داخل منزل خرید کنید و آن را درب منزل تحویل گرفته

 و  سپس پول آن را به مامور پست پرداخت کنید .

ضمنا با خرید از این فروشگاه می توانید در قرعه کشی

هفتگی سایت www.iran747.com شرکت کنید .

صحنه های زیبا از مسابقات موتور سواری

تاریخچه جام جهانی از سال 1930 تا 1998

#جدیدترین جنگ شادی #

مجموعه کامل Planet Earth BBC زیرنویس فارسی

استاد شجریان و گروه آوا

مجموعه کامل تصنیف استاد بنان

محسن چاووشی 2009

آرشیو کامل محسن نامجو

مجموعه کنسرتهای یانی

Windows XP SP3 Pro

نرم افزار طراحي چهره اداره پليس !!!

مجموعه ابزارهای مالتی مدیا به همراه راهنمای فارسی

قدرتمند ترین آنتی ویروس روز دنیا

ارسال تصاویر جعلی در وب کم

نرم افزار ارسال پیامک گروهی

ابزارهاي اينترنتيInternet Tools

:: GOTHIC 3 ::

● مجموعه ای از برترین بازی های اکشن دنیا 2009

Pes2009 با لیگ برتر 87-88

بازی فوق العاده DiRT

بازی فوتبال FIFA Soccer 09 + هدیه رایگان

دی وی دی گلچین برنامه های دیوید کاپرفیلد

نرم افزار تبدیل ویندوز xp به ویستا بدون هیچ یک از مشکلات ویستا

نوشته شده توسط مجتبی در 15:49 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388

داستان عشق و دیوانگی !

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.
ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت بیایید یك بازی بكنیم مثل قایم باشك.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی كه کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول كردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع كرد به شمردن .. یك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان كرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مركز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج ... نود و شش. هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یك بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مركز زمین، یكی یكی همه را پیدا كرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه كرد تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگك مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست كشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او كور شده بود! دیوانگی گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه می توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان كنی اما اگر می خواهی كمكم كنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

نوشته شده توسط مجتبی در 14:19 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم فروردین 1388

ذخيره عكسي كه نميشه روش كليك راست كرد

چطوری روی عکس هایی که نمیشه راست کلیک کرد عمل راست کلیک رو انجام داد و عکس مورد نظر رو Save کرد.من به سه راه حل اشاره میکنم.

راه اول.ابتدا My Documents را باز کنید .سپس عکس مورد نظر را با موس بکشید(drag کنید(و در پوشهMy Documents رها کنید .میبینید که عکس Save میشود.(البته شما میتونید به جای My Documents هر Folder دیگه رو باز کنید.)

راه دوم.ابتدا روی عکس یک مرتبه کلیک راست میکنیم تا پیغام خطا ظاهر شود سپس OK را فشار میدهیم.بعد کلیک چپ موس را فشارمیدهیم و کمی موس را به اطراف می کشیم در حالی که کلیک چپ را پایین نگه داشته اید کلیک راست موس را فشار میدهیم می بینید که راست کلیک عمل میکند.

راه سوم.شما میتونید به راحتی عکس مورد نظر رو بکشید (drag کنید) و به پایین صفحه، سمت چپ جایی که علامت Internet Explorer هست ببرید وقتی علامت + کنار موس پدیدار شد عکس رو رها کنید می بینید که عکس در یک صفحه جدا باز شده و راحت عمل راست کلیک انجام میشه.
نوشته شده توسط مجتبی در 7:54 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

جعبه سیاه و طلایی

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.

پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...

نوشته شده توسط مجتبی در 12:52 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم فروردین 1388

بیوگرافی ليندسي لوهان Lindsay Lohan

نام كامل : ليندسي مورگان (دي ) لوهان تاريخ تولد : 2 جولاي 1986 محل تولد : نيويورك - آمريكا شغل - حرفه : بازيگري ليندسي يك بازيگر آمريكايي و همچنين خواننده پاپ است .لیندسی لوهان در نيويورك به دنيا آمد و در متريك - لانگ آيلند نيويورك بزرگ شد . لوهان شغل نمايشي خودش رو از كوچكي براي مدل هاي بچگانه مجله و آگهي هاي تلويزيوني شروع كرد .در سن 10 سالگي وارد حرفه بازيگري شد .در سال 2004 لوهان همچنين وارد دنياي موزيك شد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجتبی در 8:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم فروردین 1388

حال ما

روزي روزگاري نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:

«شما براي چي مي نويسيد استاد؟»

برنارد شاو جواب داد:

«براي يک لقمه نان.»

پسره بهش برخورد. پس توپيد که:

«متاسفم. برخلاف شما ما براي فرهنگ مي نويسيم.»

و برنارد شاو گفت:

«عيبي ندارد پسرم. هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم.»

نوشته شده توسط مجتبی در 0:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم فروردین 1388

فروش نيم ميليارد توماني"اخراجي‌ها 2" در چهار روز نمايش

مسعود ده‌نمکي با اشاره به فروش نيم ميليارد توماني فيلم سينمايي "اخراجي‌ها 2" در چهار روز نمايش، اين فيلم را پديده اکران سال 88 دانست.
کارگردان "اخراجي‌ها 2" درباره استقبال از اين فيلم به خبرگزاري مهر گفت: اکران عمومي فيلم به شکل رسمي از اول فروردين آغاز شد. با توجه به تاخير در اعلام فيلم‌هاي نوروزي فرصت و زمان کافي براي شروع تبليغات را از دست داديم. حتي کپي‌هاي فيلم هم آماده نبود. اکران فيلم در تهران در 28 سينما شروع شد و از سوم فروردين فيلم در 56 شهر همزمان روي پرده رفت.

وي افزود: با توجه به فروش قابل توجه "اخراجي‌ها" انتظار استقبال از اين فيلم را داشتم. اما گمان نمي‌کردم با توجه به ضعفي که در بخش تبليغات داريم فيلم در روزهاي اول نمايش با اقبال روبرو شود. استقبال مردم آنقدر بود که در سينما اريکه ايرانيان و استقلال سانس‌ اضافي براي نمايش گذاشتند و حتي فيلم ساعت سه بامداد روي پرده رفت. در شهرستان‌ها هم استقبال از فيلم به همين ميزان است.

اين کارگردان افزود: خوشبختانه واکنش مخاطبان به اين فيلم و پيام آن مثبت بوده است. در اغلب سينماها، پس از پايان فيلم تماشاگران با خواندن سرود ملي با شخصيت‌هاي فيلم همراه ودر حس ميهن‌پرستي و فضاي ملي فيلم شريک مي‌شوند. زمان نمايش فيلم "اخراجي‌ها" با توجه به فرصت تبليغاتي مناسب بالاترين رقم فروش فيلم در يک روز 60 ميليون تومان بود. در حالي که "اخراجي‌ها2" روز گذشته 110 ميليون تومان فروش داشته است.اين نشان مي‌دهد که مردم با فيلم ارتباط برقرار کرده‌اند.

ده‌نمکي گفت: فروش نيم ميلياردي اين فيلم در چهار روز گذشته نشان مي‌دهد فيلم قابليت تبديل شدن به يک پديده رکوردشکن را دارد و اگر ماجراهايي را که براي "اخراجي‌ها" به وجود آمد براي اين فيلم اتفاق نيفتد، مي‌توان اميدوار بود فيلم فصلي تازه در سينماي ايران باشد. فروش "اخراجي‌ها 2" به نوعي رونق سينماي ايران کمک مي‌کند و بايد از استقبال از فيلمي از دل اين سينما خوشحال باشيم.

وي درباره ادامه اين استقبال گفت: گمان مي‌کردم فروش فيلم پس از هفته دوم نمايش و از طريق تبليغات دهان به دهان بيشتر شود، اما فيلم از همان ابتدا با استقبال مواجه شد و اين اميدوارکننده است. اما نمي‌دانم اين روند تا چه زماني ادامه پيدا مي‌کند. اگر اين استقبال تا پايان تعطيلات ادامه پيدا کند مي‌توان با قطعيت گفت که رکورد "اخراجي‌ها" شکسته مي‌شود.

اين کارگردان با اشاره به ساخت سومين قسمت از اين سه گانه گفت: به زودي نگارش فيلمنامه "اخراجي‌ها 3" را شروع مي‌کنم، اما اگر شرايط براي ساخت اين فيلم مهيا نشود. فيلمنامه "رسوايي" که مضموني اجتماعي دارد، مقابل دوربين مي‌برم.

اخراجي‌ها2" به کارگرداني مسعود ده‌نمکي با بازي امين حيايي، محمدرضا شريفي‌نيا، جواد رضويان، نگار فروزنده، مهراوه شريفي‌نيا،

حسام نواب صفوي و... از اول فروردين اکران عمومي شده است

 منبع : تبیان زنجان

نوشته شده توسط مجتبی در 14:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم فروردین 1388

يك حركت ساده

روزي مارك از مدرسه به خانه مي آمد. در راه پسري نظر او را به خود جلب كرد كه زمين خورده بود و همه كتابهايش همراه با دو پيراهن، يك توپ بيسبال، يك جفت دستكش و يك ضبط صوت كوچك روي زمين پخش شده بود. مارك زانو زد و به آن پسر كمك كرد تا تكه هاي كاغذي از يك مقاله را جمع كند. پس از آن چون مسير آن دو يكي بود با هم به راه خود ادامه دادند. و او به آن پسر كمك كرد و قسمتي از وسايلش را برايش حمل كرد. مارك متوجه شد اسم آن پسر بيل است و عاشق بازيهاي كامپيوتري، بيسبال و تاريخ است. مارك متوجه شد بيل مشكلات زيادي در زندگي خود دارد و دختري كه به او علاقه داشت از دست داده است. آنها به خانه بيل رسيدند. بيل از مارك دعوت كرد تا با او تلويزيون تماشا كند و همراه با او كيك و چاي صرف كند. آن دو بعدازظهر دلپذيري را همراه با خنده و صحبتهاي كوتاه سپري كردند. پس از آن مارك به خانه خود رفت. آن دو پس از آن يكي دو بار ديگر همديگر را ملاقات كردند. بعد از مدتها هر دوي آنها از يك دانشگاه فارغ التحصيل شدند. و در جشن فارغ التحصيلي يكديگر را ملاقات كردند. بيل از مارك خواست تا با يكديگر صحبت كنند.

بيل اولين ملاقات آنها را يادآوري كرد. بيل از مارك پرسيد: آيا مي داني چرا در آن روز آنهمه وسايل را با خودم حمل مي كردم؟ حتي قفسه خود را در مدرسه خالي كرده بودم تا براي نفر بعدي مزاحمتي نباشد. مارك با تعجب به او نگاه مي كرد. بيل ادامه داد: من تعداد زيادي از قرصهاي خواب مادرم را برداشته بودم تا خودكشي كنم! بعد از اينكه ما با يكديگر اوقاتي را گذرانديم، صحبت كرديم و خنديديم، من متوجه شدم اگر من خودم را كشته بودم آن لحظات و لحظات شيرين بعدي را كه در انتظار من بود از دست مي دادم. پس آن موقعي كه تو آن كتابها را برداشتي فقط در جمع و جور كردن آن وسايل به من كمك نكردي بلكه جان مرا نجات دادي!

نوشته شده توسط مجتبی در 16:15 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم فروردین 1388

راز خوشبختی

مغازه داری پسرش را فرستاد تا از خردمند ترین مرد دنیا سئوال کند راز خوشبختی چیست؟ پسر چهل روز در صحرا سرگردان بود و سرانجام به قلعه زیبایی رسید که در بالای کوه مرتفعی قرار داشت . مرد خردمند آنجا زندگی می کرد .
« قهرمان ما به جای روبرو شدن با آن مرد خردمند وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن دیده می شد : بازرگانان در رفت و آمد بودند ، مردم در گوشه و کنار با هم صحبت می کردند ، دسته کوچکی از نوازندگان آهنگ آرامی را می نواختند و روی میزی لذیذ ترین خوراک های آن منطقه از دنیا به چشم می خورد . مرد خردمند با همه صحبت مي کرد و پسر مجبور شد دو ساعت منتظر بماند تا نوبت او شود .
« مرد خردمند با دقت به توضیحات پسر در مورد آمدنش گوش داد ، و گفت که در آن لحظه وقت ندارد در مورد راز خوشبختی به او توضیح بدهد . به پسر گفت که در قصر گشتی بزند و دو ساعت بعد باز گردد .
« مرد خردمند قاشقی که دو قطره روغن در آن بود به پسر داد و گفت : " در ضمن می خواهم کاری انجام دهی در حالی که مشغول گردش هستی ، این قاشق را هم با خودت ببر اما نباید بگذاری قطرات روغن از آن بریزد. "
« پسر چشمش را به قاشق دوخت و مشغول بالا و پایین رفتن از پلکان های قصر شد . بعد از دو ساعت نزد مرد خردمند باز گشت .
« مرد خردمند پرسید : " خوب ، آیا قالیچه های ایرانی را که روی دیوارها بودند دیدی ؟ آیا باغی را که ده سال طول کشید تا سر باغبان آن را بباراید ، دیدی ؟ آیا در کتابخانه من متوجه دست نوشته های زیبا روی پوست آهو دیدی؟
« پسر خجالت زده شد و اعتراف کرد متوجه هیج یک از آنها نشده است . تمام توجه پسر این بود که روغنی را که مرد خردمند به او سپرده بود نریزد .
« مرد خردمند گفت : پس دوباره برو و شگفتی های دنیای من را ببین . اگر خانه کسی را نشناسی نمی توانی به او اعتماد کنی ."
« پسر آسوده خاطر شد ، قاشق را برداشت و به تفحص در قصر پرداخت و این بار متوجه همه کارهای هنری روی سقف و دیوارها شد . باغ ها را دید ، کوههای اطرافش را ، زیبایی گل ها را و سلیقه از را که در تمام چیزهایی را که دیده بود برای او تعریف کرد .
« مرد خردمند پرسید : " پس قطرات روغنی که به تو سپرده بودم ، چه کردی ؟ "
« پسر به قاشق نگاه کرد و دید روغنی در آن نیست .
« خردمند ترین مرد عالم گفت " خوب نصیحتی به تو می کنم و آن این است که راز خوشبختی یعنی دیدن همه شگفتی های جهان به این شرط که هرگز قطرات روغن درون قاشق را فراموش نکنی ."»
نوشته شده توسط مجتبی در 8:40 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم فروردین 1388

خرید پستی محصولات مختلف

 با اطمینان و از داخل منزل خرید کنید و آن را درب منزل تحویل گرفته

 و  سپس پول آن را به مامور پست پرداخت کنید .

ضمنا با خرید از این فروشگاه می توانید در قرعه کشی

هفتگی سایت www.iran747.com شرکت کنید .

#جدیدترین جنگ شادی #

صحنه های زیبا از مسابقات موتور سواری

داستان کشی نوح

مجموعه 14 مستند در یک دی وی دی

مجموعه اي كامل و به روز از ژورنال ها

● آخرین نسخه آنتی ویروس نود 32 - 2009

نرم افزارKaspersky Internet Security2009

بازی استثنایی Fifa09

** مستند شکوه تخت جمشید **

11 ساعت فیلم آموزشی از باب راس

ابزارهاي دي وي دي 2009

*...|| ازدواج موفق ||...*

مجموعه نرم افزاری لرد 5 (Lord of Softwares 2008 Ver 5.0)

بسته قرآن در موبايل

دستيار تدوين 2 - Fantasy Frame

داستان كودكان ( علي مردان*خروس زري و...)

مجموعه کامل آثار استاد غلامحسین بنان

جدیدترین کنسرت celine dion

آموزش گیتار - Learn Guitar

مجموعه بازی های فلش

دانلود فایلهای ویدیویی سایت YouTube با YouTube Downloader 2.6.1

 

نوشته شده توسط مجتبی در 16:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم فروردین 1388

بیوگرافی رابین ویلیامز Robin Williams

كمدين‌ها همواره راهي سخت و طولاني را براي مطرح شدن درسينما طي مي‌نمايند. شروع كار آنها خيلي مشكل است زيرا فيلمنامه‌هايي كه واقعا خنده‌آور و جذاب باشند كم هستند و اغلب بين كارها فاصله مي‌افتد. به همين دليل معمولا پس از چند فيلم، نوع بازي آنها تكراري مي‌شود و تماشاگر را خسته ميكنند. هيچ كمديني هر چندهم كه محبوب باشد نمي‌تواند تنها با تكيه بر شخصيت خود و به طور نامحدود به بازي‌هاي مطلوب ادامه دهد. (ادي ‌مورفي) و (استيو مارتين)مصداق بارز اين گفته هستند. آنها هر چقدر هم كه تلاش كنند در نهايت تبديل به يك هنرپيشه معمولي و قابل تحمل مي‌شوند.

در دنياي معاصر تنها يك كمدين وجود دارد كه گامي فراتر از ديگران گذاشته است . كسي كه هنوز هم پس از گذشت چند دهه تازگي خود را به همراه دارد و بيننده از بازي او لذت مي‌برد. او كسي نيست جز رابين ويليامز. زندگي‌نامه رابين ويليامز روز 21 جولاي سال 1952 در شيكاگو چشم به جهان گشود. ويليامز سالهاي كودكي خود را در شيكاگو، بلوم فيلد و ميشيگان سپري كرد. پدرش رابرت مدير يك شركت سازنده اتومبيل فورد و مادرش (لوري) مدل لباس بود. هر وقت پدر در كار خود ترفيع مي‌گرفت، آنها مجبور بودند به شهر ديگري نقل مكان كنند.

نوشته شده توسط مجتبی در 16:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم فروردین 1388

چگونه یک زن را خوشحال کنیم؟

برای اینکه  بتونید یک زن رو خوشحال کنید، تنها باید:

1- یک دوست باشید

2- یک همدم باشید

3- یک عاشق باشید

4- یک برادر باشید

5- یک پدر باشید

6- یک استاد باشید

7- یک آشپز باشید

8- یک برق کار باشید

9- یک نجار باشید

10- یک لوله کش باشید

11- یک مکانیک باشید

12- یک دکوراتور باشید

13- یک متخصص مد باشید

14- یک روانشناس باشید

15- یک حشره کش باشید

16- یک التیام بخش باشید

17- یک شنونده خوب باشید

18- خیلی تمیز باشید

19- دلسوز باشید

18- ورزشکار باشید

19- صمیمی باشید

20- شجاع باشید

21- خلاق باشید

22- با ملاحضه باشید

23- محتاط باشید

24- بلند همت باشید

25- مستعد باشید

26- با جرات باشید

27- مصمم باشید

28- راستگو باشید

29- مورد اعتماد باشید

30- احساساتی باشید

بدون اینکه فراموش کنید که:
31- ازش به بطور مرتب تعریف کنید

32- عاشق خرید باشید

33- درستکار باشید

34- پولدار باشید

35- بهش استرس وارد نکنی

36- به دخترهای دیگه نگاه نکنی

و در همون لحظه باید:
37- کلی بهش توجه کنی، ولی به خود نه

38- بهش زمان زیادی بدی، مخصوصاً برای خودش

39- بهش فضای زیادی بدی، بدون اینکه نگران باشی که کجا میره

و این خیلی مهم که:
40- هیچ وقت فراموش نکنی:
* تولدش
* سالگرد ازدواج
* قول و قرارهایی که اون میزاره

چگونه یک مرد را خوشحال کنیم:

فقط راحتش بزار!

نوشته شده توسط مجتبی در 9:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم فروردین 1388

 همراز یكدیگر باشیم

در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر میکردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که بین این دو نفر وجود داشت. همیشه پیتر و جانسون راز دلشون رو به همدیگه میگفتند و برای مشکلاتشون با همدیگه همفکری میکردند و بالاخره یه راه چاره براش پیدا می کردند. اما اکثر اوقات جانسون این مسائل رو بدون اینکه پیتر بدونه با دوستای دیگه اش در میان میگذاشت.

وقتی پیتر متوجه این کار جانسون می شد ناراحت می شد اما به روش هم نمی آورد. چون آنقدر جانسون رو دوست داشت که حاضر نبود حتی برای یک دقیقه تلخی این رابطه رو شاهد باشه. به خاطر همین احترام جانسون رو نگه می داشت و باز هم مثل همیشه با اون درد دل می کرد. سالها گذشت و پیتر ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیش، اما این رابطه همچنان ادامه داشت و


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجتبی در 16:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم فروردین 1388

انواع زن کامپیوتری

زن مدل هاردیسک:
همه چی یادش می مونه تا ابد.

زن مدل ویندوز:
همه می دونن که هیچ کاری و درست انجام نمی ده ولی کسی نمی تونه بدون اون سر کنه.

زن مدل رم:
از دل برود هر انکه از دیده برفت!

زن مدل اکسل:

می گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای 4 نیاز اصلی تون ازش استفاده می کنین.

زن مدل اسکرین سیور:
به هیچ دردی نمی خوره ولی حداقل حوصله تون باهاش سر نمی ره.

زن مدل سرور(server):
هر وقت لازمش دارین مشغوله.

زن مدل مولتی مدیا:
کاری می کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشکل بشن.

زن مدل ایمیل:
از هر 10 تا چیزی که می گه 8 تاش بیخوده.

زن مدل ویروس:
وقتی که انتظارش و ندارین از راه می رسه و خودش و نصب می کنه و از منابعتون استفاده می کنه. اگر سعی کنین پاکش کنین یک چیزی رو از دست می دین و اگر هم سعی نکنین پاکش کنین دارو ندارتون رو از دست می دین!

نوشته شده توسط مجتبی در 14:26 |  لینک ثابت   •