تبليغاتX
شهر فرنگ

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388

شرلوک هلمز

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند…

نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟!

واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم !

هلمز گفت: چه نتیجه ای می گیری؟!

واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد

از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...!

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون ! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!!

نوشته شده توسط مجتبی در 16:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388

بیوگرافی جودی فاستر

تاریخ تولد :19 نوامبر 1962 محل تولد :لوس آنجلس

 لیسا کریستین فاستر بازیگر،تهیه کننده ،کارگردان ، برنده دو دوره جایزه اسکار و مادر دو پسر متولد 19 نوامبر 1961 در لوس آنجلس . پدر و مادر جودی کمی قبل از اینکه او به دنیا بیاید از یکدیگر جدا شدند و جودی با مادرش که تهیه کننده بود زندگی کرد . او دختر باهوش ،زیرک و زیبا بود که نامش که با دو تعریف اول که گفته شد هم معنی است.

او از سن سه سالگی در فیلم های تجاری ایفای نقش می کرد و با درآمدی که از این فیلم ها به دست می آورد به خانواده خود کمک می کردو کمک خرج خانواده بود. جودی دانش آموخته رشته ادبیات در شهر لوس انجلس است و به عنوان دانش آموز ممتاز از دبیرستان فارغ التحصیل شد و در سال 1980 در دانشگاه ایالی ثبت نام کرد وبعد از چهار سال با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد.

او در نقش های کوچکی در فیلم های تلویزیونی به عنوان بازیگر مهمان ظاهر می شد .و در سن 10 اولین بازی خود را درفیلم سامانتا و ناپلئون ایفا کرد.و بعد از آن در فیلم های متعدد دیگری ظاهر شد اما آنچه همگان را به تعجب واداشت بازی او در فیلم راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی بود برای آن جایزه ای دریافت کرد.او سه بار دیگر جایزه گلدن گلاب را از آن خود کرد .

اما بازی او در سکوت بره ها جایزه اسکار را برای او در بر داشت.او فقط در قسمت اول این فیلم ایفای نقش کرد و قسمتهای بعدی این جولینا مور بود که به جای جودی در این نقش ظاهر شد.جودی اولین فیلم خود را در سن 28 سالگی با نام مرد کوچک کارگردانی کرد.

نوشته شده توسط مجتبی در 0:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388

کرامت ملا

روزی ملانصرالدین ادعای كرامت كرد.
گفتند "دلیلت چیست؟"
گفت: "می‌توانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه می‌گذرد؟"
گفتند: "اگر راست می‌گویی بگو."
گفت: "همه‌ی شما در این فكر هستید كه آیا من می‌توانم ادعایم را ثابت كنم یا نه!"

نوشته شده توسط مجتبی در 0:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388

دختر اصفهاني

يه روز توریسته از يه محله تو اصفهان رد می شده، مي بينه يه دختر بچه اصفهاني گوشواره هاي طلا داره، مي خواسته گولش بزنه و به بچه مي گه دختر جون اين گوشواره ها رو به من مي دي؟ دختره مي گه اگه صداي خر در بياري بهت مي دم يارو شروع مي کنه به عرعر کردن و بعد مي گه گوشواره ها رو بده عزیزم! دختره بهش مي گه تو که خري مي دوني اينها طلاست و من که ادمم طلا بهت نمي دم

نوشته شده توسط مجتبی در 0:14 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم تیر 1388

ترفند یافتن و دانلود فایلهای mp3 نایاب به کمک گوگل

در این ترفند قصد داریم روش یافتن و دانلود فایلهای  mp3   که به راحتی یافت نمی شوند را به شما بیاموزیم :

کافیست این مراحل را طی کنید :

۱- ابتدا وارد گوگل شوید !
۲- در فیلد جستجو تایپ کنید :

?intitle:index.of? mp3

3- حال کافیست نام آهنگ یا خواننده یا هنرمند را به آن اضافه کنید.

» مثال :?intitle:index.of? mp3 Yanni  

 

نوشته شده توسط مجتبی در 22:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388

مردی که بازیگر شد !!

بازیگر مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند. مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:  
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.
اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است.

 

نوشته شده توسط مجتبی در 19:9 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

اس ام اس عید مبعث، تبریک بعثت پیامبر(ص)

از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد ، این عید به اهل دین مبارك ، بر جمله مسلمین مبارك

تویی هم مصطفی و هم محمد ، تو را در آسمان نامند احمد ، تو کانون صفا مرد یقینی ، تو عین رحمه للعالمینی . عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارك باد


تو اکنون شهر علم و اجتهادی ، تو رب النوع شمشیر و جهادی ، تو خورشیدی شدی در گوشه غار ، بر نور تو شد خورشید و مه تار ، بتاب و روشنی بخش جهان باش ، مهین پیغمبر آخر زمان باش . عید پیامبری رسول خدا مبارك


به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ، سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ، دل رمیده ما را انیس و مونس شد . بعثت پیامبر اكرم بر پیروان حقیقیش تهنیت باد


تو اکنون شهر علم و اجتهادی ، تو رب النوع شمشیر و جهادی ، تو خورشیدی شدی در گوشه غار ، بر نور تو شد خورشید و مه تار ، بتاب و روشنی بخش جهان باش ، مهین پیغمبر آخر زمان باش
عید پیامبری رسول خدا مبارك


مبعث رسول اكرم بر شما و خانواده گرامیتان مبارك باد


این عید فراموش نشدنی و روز خجسته بر شما فرخنده باد


سالروز انتخاب شدن محمد مصطفی (ص) برای پیامبری از سوی خداوند متعال بر همه مسلمانان جهان مبارك باد


امید آنكه لیاقت رحمتی از الطاف رحمة للعالمین را داشته باشیم و این روز را به یادش گناه نكنیم

 

نوشته شده توسط مجتبی در 23:39 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

دیرباور

روزی یكی از همسایه‌ها خواست خر ملانصرالدین را امانت بگیرد. به همین خاطر به در خانه ملا رفت. 
ملانصرالدین گفت: "خیلی معذرت می‌خواهم خر ما در خانه نیست". از بخت بد همان موقع خر بنا كرد به عرعر كردن.
همسایه گفت: "شما كه فرمودید خرتان خانه نیست؛ اما صدای عرعرش دارد گوش فلك را كر می‌كند."
ملا عصبانی شد و گفت: "عجب آدم كج خیال و دیرباوری هستی. حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعر خر را قبول داری."

 

نوشته شده توسط مجتبی در 23:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388

خرید پستی محصولات مختلف

با اطمینان و از داخل منزل خرید کنید و آن را درب منزل تحویل گرفته

 و  سپس پول آن را به مامور پست پرداخت کنید .

ضمنا با خرید از این فروشگاه می توانید در قرعه کشی

هفتگی سایت www.iran747.com شرکت کنید .

مستند درويشان كردستان

آموزش زبان برای کودکان 4 تا 13 سال به صورت DVD

حیات وحش چین

دور دنیا در ۸۰ گنج

مستند زندگي رونالدينهو

مجموعه بی نظیر حیات وحش

داستان کشی نوح

1000 جايي كه قبل از مرگ بايد ديد!

صد کشف بزرگ: 10 کشف برتر

مجموعه موسیقی سنتی 7

كنسرت هند و چين ياني(Yanni)

مجموعه دف و نی و سنتور

مجموعه ای کمیاب و گنجینه ای بی نظیر از ترانه ها و تصنیف های قدیمی سنتی

سامي يوسف (Sami Yusef)

ويندوز نسخه سه بعدي

سخنرانی دکتر شریعتی

مستند عظیم و خارق العاده سیاره زمین BBC Planet Earth TV Series

شعبده بازی‌های کریس انجل Criss Angel

تماشاچیان افراطی فوتبال

مجموعه بازی های فلش

 

نوشته شده توسط مجتبی در 19:26 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388

قیامت

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»

گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند
خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!
نوشته شده توسط مجتبی در 18:36 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388

بیوگرافی کریستین دانست

کریستین دانست متولد 1981 در  امریکا است با آنکه در امریکا متولد شده است ولی اصلیتی دو رگه و اروپایی دارد زیرا پدرش کلس دانست که پزشک است المانی است و مادرش آینز هم اصلیتی سوئدی دارد .

پدر و مادرش مدتی بعد از تولد برادر کوچک او از هم جدا شدند و مادرشان سر پرستی آن دو را بر عهده         گرفت . کریس کارش را با بازی با بازی در اگهی های تجاری تولویونی در سه سالگی آغاز کرد . وودیآلن     زمانی که او فقط هفت سال داشت که او را برای بازی در فیلم مشهور { قصه های نیویورکی} انتخاب کرد و    بعد از آن کریس با بازی در فیلمهای زیاد هنرمند معروفی برای خود در سینمای هالیوود شد . کریستین د ر   سال  2002 برای بازی در مرد عنکبوتی کاندیدای جایزه فیلمهای ترسناک و تخیلی شد که چند سال قبل آن را برای  بازی در فیلم مصاحبه با خون آشام که همبازی برد پیت و تام کروز بود را دریافت کرده بود            .

او در سری فیلمهای مرد عنکبونی به جای کیت هادسون و آلیشیا ویت انتخاب شد چون هر دوی آنها انصراف   داده بودند .       در کنار بازیگری چند بار هم در فیلمهایش آواز خوانده است و خودش میگوید که به خوانندگی   علاقه زیادی دارد

نوشته شده توسط مجتبی در 17:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم تیر 1388

مداد

پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام
پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

 

نوشته شده توسط مجتبی در 23:20 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم تیر 1388

امان از دست این زنها !!!!!!!!!

 خداوند دید مرد گرسنه است نان را آفرید دید تشنه است آب را آفرید دید در تاریکی است

 نور را آفرید دید هیچ مشکل دیگه ای نداره زن را آفرید!

 

مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی!

چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !

 

سریع ترین دوربین جهان اختراع شد . این دوربین می تونه از خانوم ها در لحظه ای که

 دهانشون بسته است عکس بگیره !

 

همیشه عکس همسرت رو تو کیفت بزار تا هر وقت مشکل بزرگی واست پیش اومد

   به عکسش نگاه کنیو بدونی مشکل بزرگتری هم داری !!

 

زن مثل ویروس میمونه اگه وارد زندگیت بشه

:1-جیبهاتو serch میکنه.

2-پول(...)و موبایلتوscan

3-خوشیهاتو cancel

4-آخرش هم مخت هنگ میکنه !!!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مجتبی در 17:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم تیر 1388

فایلهای محرمانه کول دیسک خود را پنهان سازید

اگر دقت کرده باشید مشاهده می کنید که USB درایوها کم کم جایگزین CD و DVD شده اند و حتی دستگاههای پخش کننده مالتی مدیا نیز مجهز به درگاه USB شده اند. همگانی شدن استفاده از USB نیز سبب شده تا این درایوهای کوچک به اشکال و اندازه های مختلف مطابق با سلایق گوناگون و با قیمتهای ارزان در اختیار کاربران قرار گیرد.

کوچکی ، سبکی ، قیمت ارزان و اشکال مختلف این وسیله سبب شده تا کاربران ترجیح دهند که پرونده ها ، فایلهای صوتی و تصویری و برنامه های قابل حمل و نقل خود را با این وسیله ها جابجا کنند و در اختیار داشته باشند.

این عمومیت استفاده البته سبب بروز مشکلاتی نیز می گردد به عنوان مثال سبب دست به دست شدن کول دیسکها و چرخش آنها در میان گروههای کاری با دوستی می گردد.در نتیجه برای اینکه بتوانبد تمامی فایلهای مورد علاقه خود را اعم از شخصی یا عمومی همیشه در یک درایو USB  با خود داشته باشید چاره ای ندارید جز اینکه از دسترسی غیر مجاز به فایلهای شخصی خود در کول دیسک جلوگیری کنید و چه بهتر که با مخفی سازی این عمل را انجام دهید.

برنامه ای که معرفی می شود توانایی مخفی سازی فایلها و پوشه ها را به صورت انحصاری برای درایوهای USB و سایر درایوهای قابل حمل داراست.

این نرم افزار رایگان با نام WindMend Folder Hidden محیط کاربری ساده ای دارد و همانطور که اشاره شد تنها و به صورت انحصاری برای درایوهای قابل حمل کاربرد دارد و نه هارد دیسک ها.

پس از استفاده از این نرم افزار می توانید از مخفی ماندن فایلها و اطلاعات محرمانه خود مطمئن باشید به علاوه می توانید برای ورودی این نرم افزار نیز کلمه عبور معین سازید تا با اطمینان بیشتری از این نرم افزار استفاده کنید.

دانلود کنید با حجم ۱/۵۷ مگابایت

نوشته شده توسط مجتبی در 15:42 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم تیر 1388

اس ام اس روز پدر تبریک ولادت امام علی علیه السلام

 

میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب، مبارک باد . . .

 

ای تو کعبه را نگین، یا امیر المؤمنین

ای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین

کن نظر از روی لطف، به تمام پدران

روز سیزده رجب، ای امیر مؤمنان

 

بابا دوستت دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم .

 


حیف
حیف که خیلی نامردی.
.
.
.
وگرنه روز مردو بهت تبریک میگفتم
 

 

اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی روزت مبارک . . .

 

روز مرد رو به مرد راستینی که مقام زیبای مردانگی رو درک کرده تبریک میگم

روزت مبارک . . .

 

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی

و… بسیار سخت است … پدرم روزت مبارک . .

 

مکه پر شور و شعف ، کعبه می گیرد شرف

قبله را قبله نما ، آمده میر نجف

 

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است

جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است

زوجی برای فاطمه حق آفریده است

این زادروز همسر زهرای اطهر است

با کوردل بگو، که بجز شیر حق علی (ع)

جای ولادتش حرم خاص داور است؟.

 

میدونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟ روز مادر طلافروشی ها شلوغ میشه اما روز پدر جوراب فروشی ها . . . میدونی شباهتشون چیه ؟ پول هر دو از جیب بابا میره .

 

 

نوشته شده توسط مجتبی در 0:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم تیر 1388

شرط بندی

یك روز خانم مسنی با یك كیف پر از پول به یكی از شعب بزرگترین بانك كانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح كرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی كه سپرده گذاری كرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانك برای آن خانم ترتیب داده شد .
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مركزی بانك رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكی پیرزن رسید و مدیر عامل با كنجكاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام كه همانا شرط بندی است ، پس انداز كرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی كه این كار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم دارید !
مرد مدیر عامل كه اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وكیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی كنیم و سپس ببینیم چه كسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی كه ظاهراً وكیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست كرد كه در صورت امكان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل كه مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به كجا ختم می شود ، با لبخندی كه بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل كرد .
وكیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل كه پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاری خواهم كرد تا مدیر عامل بزرگترین بانك كانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون كند

 

نوشته شده توسط مجتبی در 0:7 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم تیر 1388

مانعى در مسیر

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس
>
در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى
>
از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور
>
زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه
>
گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به
>
سنگ نداشتند.
>
>
>
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين
>
گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده
>
هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد.
>
هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش
>
ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را
>
باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال
>
کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست
>
که بسيارى از ما نمی‌دانيم
>
هر مانعى، فرصتى
نوشته شده توسط مجتبی در 16:17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم تیر 1388

خدایا جای من و زنم رو عوض کن!

مردی از هر روز سر کار رفتن خسته شده بود در حالی که می دید همسرش در خانه می ماند.

برای همین دست به دعا زد و از خدا خواست؛

خدایا. من هر روز می رم سر کار و ۸ ساعت فعالیت می کنم در حالی که همسرم تقریباً اکثر زمان را در روز می گذرد.

می خوام بدونم که من چه گناهی کردم. لطفاً جای من را با او عوض کن. آمین.

خدا صدای عاجزانه و از ته دل او را شنید و درخواستش را مستجاب کرد.

صبح روز بعد به شکل یک خانم از خواب بیدار شد.

از رختخواب بلند شد، صبحانه درست کرد و بچه ها را بیدار کرد.

لباس مدرسه آنها را به تن شان پوشاند و به آنها صبحانه داد و تغذیه آنها را آمده و بسته بندی کرد و آنها را با ماشین به مدرسه رساند.

برگشت خانه و لباس های کثیف را برای بردن به خشک شویی جمع کرد. در راه برای پرداخت قبوض در صف بانک ایستادو بعد از خشک شویی به بقالی رفت و خرید کرد.

بعد از برگشت به خانه جای گربه را تمیز کرد.

ساعت تقریباً ۱ بعد از ظهر بود. آشپزخانه و خانه را مرتب کرد. با سرعت به مدرسه رفت تا بچه ها را خانه بازگرداند. تمام مسیر دعوای بچه ها با هم اعصابش را خرد کردند.

بعد از خوراندن ناهار به بچه ها در انجام تکالیف مدرسه به آنها کمک کرد.

در حالی که تلویزیون تماشا می کرد لباس ها را هم اتو می کرد.

بعد برای آماده کردن عصرانه به آشپزخانه رفت. بعد از خوردن نوبت به شستن ظرف ها رسید.

خلاصه همین طور کار پشت کار. اون روز چنان خسته شد که شب زود به رختخواب رفت.

فردا صبح از خواب بیدار شد و در کنار رختخواب روی دو زانو رو به خدا کرد و گفت؛

خدایا من نمی دونستم. نفهمیدم. غلط کردم. خواهش می کنم من را دوباره به مرد تبدیل کن.

ندایی رسید که ما فهمیدیم که تو پشیمان شده ای. ولی خوب الآن دیگه دیر شده. نه ماه باید انتظار بکشی تا شرایطت برای به حالت اولت بازگردانده شدن مناسب شود! این درحالی بود که شوهرش (زن سابقش) از این تغییر راضی به نظر می رسید.

نوشته شده توسط مجتبی در 15:14 |  لینک ثابت   •